امشب براش خواستگار میاد ، همه ی عالم و آدم دست به دست هم دادن که ازم بگیرنش ، میگه درستش می کنم ، میگه تمام زندگیش منم ، می دونم راست میگه .... بگذریم
دیشب از تنهایش برام می گفت ، از اینکه دوستاش هر موقع بخوان می تونن عشقشونو ببینن ولی ما از هم دوریم نمیشه زود به زود همدیگه رو ببینیم . از زمانهایی می گفت که در تنهایی چقدر دلش برام تنگ شده ، چقدر گریه کرده ، چقدر ...
ولی من بهش می گم همون دوستات چشمهای تشنه ی دیدنت و دستهای منتظر گرفتن دستت رو نمی فهمن یا اگه می فهمن شدتش به این اندازه نیست . می دونم گاهی رفتارم باعث میشه احساس کنه بهش بی مهری می کنم ولی بهمون خدایی که عشق رو خلق کرد اینجوری نیست ، من تو دنیایی زندگی کردم که خیلی تنها بودم اگه کسی هم می خواست وارد این دنیا بشه نمیذاشتم و نمی تونست ولی باران اومد نه تنها وارد دنیام شد بلکه دلم رو مال خودش کرد نمی خوام اگه رفتاری از من میبینه احساس کنه بهش بی مهری می کنم من سعی می کنم به خاطرش بهتر بشم وقتی احساس می کنم ناراحتش کردم دیونه میشم خودمو می خورم ، میخوام هرچه زود تر از دلش در بیارم . خلاصه امیدوارم بتونم دیگه هیچ موقع ناراحتش نکنم امیدوارم لیاقت عشقشو داشته باشم
دیشب از تنهایش برام می گفت ، از اینکه دوستاش هر موقع بخوان می تونن عشقشونو ببینن ولی ما از هم دوریم نمیشه زود به زود همدیگه رو ببینیم . از زمانهایی می گفت که در تنهایی چقدر دلش برام تنگ شده ، چقدر گریه کرده ، چقدر ...
ولی من بهش می گم همون دوستات چشمهای تشنه ی دیدنت و دستهای منتظر گرفتن دستت رو نمی فهمن یا اگه می فهمن شدتش به این اندازه نیست . می دونم گاهی رفتارم باعث میشه احساس کنه بهش بی مهری می کنم ولی بهمون خدایی که عشق رو خلق کرد اینجوری نیست ، من تو دنیایی زندگی کردم که خیلی تنها بودم اگه کسی هم می خواست وارد این دنیا بشه نمیذاشتم و نمی تونست ولی باران اومد نه تنها وارد دنیام شد بلکه دلم رو مال خودش کرد نمی خوام اگه رفتاری از من میبینه احساس کنه بهش بی مهری می کنم من سعی می کنم به خاطرش بهتر بشم وقتی احساس می کنم ناراحتش کردم دیونه میشم خودمو می خورم ، میخوام هرچه زود تر از دلش در بیارم . خلاصه امیدوارم بتونم دیگه هیچ موقع ناراحتش نکنم امیدوارم لیاقت عشقشو داشته باشم
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 |
