ارزانتر از کسي به کسي مي فروشيم
تشنه نگاه داشته اي تا بنوشيم
آه اي عميق باورم از چشمهاي تو
آخر چگونه بگذرم از چشمهاي تو
گرچه شريک باور خيسم تو نيستي
جرات نمي کنم بنويسم تو نيستي
مي خواهم از خودم بگريزم نمي شود
خود را به کام واژه بريزم نمي شود
اي بيخيال بي خبر از شعرهاي من
حرفي بزن سياه تر از شعرهاي من
حرفي بزن که لا اقل از خود رها شوم
با مرگ در فضاي تولد رها شوم
با مرگ زندگي کنم اين کوه درد را
از پا در آورم تن نستوه درد را
شاعر شدم به خاطر چشمان خسته ات
سيلي نزن به شاعر چشمان خسته ات
to be continued
