نه می گویم اخرینی
فقط می گویم یگانه ای
مثل خدایمان
س . ط
در حال دعایم
ابرک میل و تمنا
نه دگر می کند آشفته مرا
که رهم گم شود و آلوده شود دست دعا
به نسیمی هستم
که خبر دارد از آن میل و گناه پستم
که به طوفان ، به گردبادی عظیم تن بستم
ولی اکنون
می چینم در صبر و نماز ، خوشه اشکانم
که اگر پر نشود دست و دلم
نبرد بار دگر ، سیل یک طغیانم
چه کنم ، دل مرا پای در این راه زدست
بعد از آن هرچه کنم عقل به لبخندی مست
گوید ، تو برو ، راه حقیقت این است
چشم بسته ای بر آذرخش
تن سپرده ای بر سقوط
خسته از دست های باد سرگردان
تو هم مثل منی باران
دلت شکسته ، دامنت پر آب
دل و دیده ات پاک پاک
نه دشت دوست می داری ، نه رود
غمگینی از این تقدیر و وجود
تو هم پر سخنی باران
تو هم مثل منی باران
نه پروانه ی آرزو به دستت می رسد
نه خشکی یک گلبرگ امید
جز اینکه پناه می برند به سایه ای
تا مبادا پر گیسوشان زحمت خشکیدن گیرد
تو هم همیشه گریانی
تو هم مثل منی باران
چه کنیم ، چاره در این غم نبود
آسمان بوی رفاقت ندهد
تو به کوهی ، من به کوهی
آدمی را دست آدم نرسد
من این نغمه می گویم ، تو بخوان
تو هم مثل منی باران
می داند
روزی باید پیچ خوردن ریشه ها را
در تنش پذیرا شود
هر ریشه ای که در تکاپوی آب است
می داند
روزی درد زایش ساقه ای
در آستین دارد
هر ساقه ای که در تعالی نور می دود
می داند
روزی شکافتن شاخه ای
آرام فشارش می دهد
هر شاخه ای که سراسیمه به دور دست می جهد
می داند
روزی شکفتن شکوفه ای
لرزه بر تنش می اندازد
هر شکوفه ای که زاده می شود
می داند
روزی ققنوس میوه ایست
هر میوه ای که پر از باروری می شود
می داند
روزی مرگ و سقوط را بپذیرد
طبیعت این است
لحظه ای شوق تولد ، لحظه ای رنج زایش
یک عمر تحمل مجموعه ای سنگین
و فقط و فقط یک لحظه تکامل
یک لحظه تکامل
اما
هر انسانی که زاده می شود
می داند
راهی گم کرده دارد
می داند
نه طبیعت است نه مرگ
می داند
که هیچ چیز را نمی داند
براي آنکه تو را فريفت
غارتي به جانت زد و به تلنگري گريخت
بناي خسته اي نشاند
پايه هايش با نسيم دروغ ريخت
حالا چه کنم با من و يک تل غريب
دست هاي خالي و
هزاران سخن از جنس فريب
***
دوباره بسازمت ؟ دوباره جانت بدهم ؟
باشد ، باشد ، همه با من
تو رداي زندگي نکن ، سر ناخوشي مست نکن
همه با من ، همه با من
***
براي خشت اولت چشمي از جنس بلور
بعد از آن خاطري از ميل و شهامت
بعد از آن پايه هايي با سر ستون هاي محبت
بعد از آن سقف نگين اختر يک دست دعا
بعد از آن ريختن شالوده ي ما
بعد از آن اين و بعد از اين آن
جان تو و من
همه در يک پايان
***
حال تو قصري و من قصري
مايه ي حسرت طوفان بلا
همه در يک وجب خاک خدا
نه تيشه ي غم نه ويرانگري ترديدي
مي کند ما را ز هم جدا
س .ط
