تبليغاتX
زیر درخت گیلاس

جادوي تراشي چربدستانه

خاطره پا در گريز عشقي كامياب را

كه كجا بود و چه وقت،

به بودن و ماندن

اصرار مي كند:

بر آبگينه اين جام فاخر

كه در آن

ماهي سرخ

به فراغت

گامهاي فرصت كوتاهش را

نان چون جرعه زهري كشتيار

نشخوار

مي كند.

***

از پنجره

من

در بهار مي نگرم

كه عروس سبز را

از طلسم خواب چوبينش

بيدار مي كند.

 

من و جام خاطره را،و بهار را

و ماهي سرخ را

كه چونان « نقطه پاياني » رنگين و ’مذ ّ هب

فرجام بي حصل تبار تزئيني خود را

اصرار مي كند.



پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 |
گر بدين سان زيست بايد پست
من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائي نياويزم
بر بلند كاج خشك كوچه بن بست
 
گر بدين سان زيست بايد پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود، چون كوه
يادگاري جاودانه بر تراز بي بقاي خاك!


جمعه دهم شهریور 1385 |