با تو ام
در حال دعایم
ابرک میل و تمنا
نه دگر می کند آشفته مرا
که رهم گم شود و آلوده شود دست دعا
به نسیمی هستم
که خبر دارد از آن میل و گناه پستم
که به طوفان ، به گردبادی عظیم تن بستم
ولی اکنون
می چینم در صبر و نماز ، خوشه اشکانم
که اگر پر نشود دست و دلم
نبرد بار دگر ، سیل یک طغیانم
چه کنم ، دل مرا پای در این راه زدست
بعد از آن هرچه کنم عقل به لبخندی مست
گوید ، تو برو ، راه حقیقت این است
در حال دعایم
ابرک میل و تمنا
نه دگر می کند آشفته مرا
که رهم گم شود و آلوده شود دست دعا
به نسیمی هستم
که خبر دارد از آن میل و گناه پستم
که به طوفان ، به گردبادی عظیم تن بستم
ولی اکنون
می چینم در صبر و نماز ، خوشه اشکانم
که اگر پر نشود دست و دلم
نبرد بار دگر ، سیل یک طغیانم
چه کنم ، دل مرا پای در این راه زدست
بعد از آن هرچه کنم عقل به لبخندی مست
گوید ، تو برو ، راه حقیقت این است
دوشنبه دوازدهم دی 1384 |