تبليغاتX
زیر درخت گیلاس

براي آنکه تو را فريفت
غارتي به جانت زد و به تلنگري گريخت
بناي خسته اي نشاند
پايه هايش با نسيم دروغ ريخت
حالا چه کنم با من و يک تل غريب
دست هاي خالي و

هزاران سخن از جنس فريب
***
دوباره بسازمت ؟ دوباره جانت بدهم ؟
باشد ، باشد ، همه با من
تو رداي زندگي نکن ، سر ناخوشي مست نکن
همه با من ، همه با من
***
براي خشت اولت چشمي از جنس بلور
بعد از آن خاطري از ميل و شهامت
بعد از آن پايه هايي با سر ستون هاي محبت
بعد از آن سقف نگين اختر يک دست دعا

بعد از آن ريختن شالوده ي ما
بعد از آن اين و بعد از اين آن
جان تو و من

همه در يک پايان
***
حال تو قصري و من قصري
مايه ي حسرت طوفان بلا
همه در يک وجب خاک خدا
نه تيشه ي غم نه ويرانگري ترديدي

مي کند ما را ز هم جدا
                                                                                                س .ط



جمعه بیست و هفتم آبان 1384 |

قسم به وسعت اندوه عشق و ناکامي
هنوز علت اين مرد بي سر انجامي
هنوز شاعر چشمان بيخيال توام
به رغم طعنه ي مردم ، به رغم بدنامي
و دل نمي کنم از اين سپيد تو در تو
ولو به قول اهالي ، سياه فرجامي
خيال مي کنم اينطور زنده ام حتي
اگر به مرگ غزلهاي من بيانجامي
به ارتفاع غرور شکسته ام سوگند
هنوز فاتح اوج بلند اين بامي
مگير خرده به ناگاه مردنم که خودت
دليل محکم يک مرگ نابهنگامي
و مردم از سر من دست بر نمي دارند
از اينکه مريم نامريم غزلهامي



شنبه هفتم آبان 1384 |